خرید بک لینک
حالا که دارم از خاطراتم می نویسم هنوز لیسبون هستیم. قبل از اینکه به پرتقال بیایم فکر میکردم که بهتر این باشه ولی شهری بود گرم نه چندان سبز ونه چندان تمیزما در یه منطقه با معماری مدرن نزدیک اکواریوم در هتل ibisبودیم. امروزرفتیم منطقه ییلاقی لیسبون که پارک ملی اینجا است. اینجا هم کم بارانی وخشک سالی دیده میشد. اینجا یه منتطقه لرد نشین لیسبون بوده که قلعه ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 16:34

مهربان

وفادار

همیشه و در هر موقعیتی با ادب

باشعور

همیشه حامی

مذهبی

ملایم اما قاطع

تحصیلکرده

روشنفکر اما غیرتی

به شدت مسئولیت پذیر

بسیار اهل مسافرت

اول دوست بعد همسر

پولدار

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:33 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

از بچگی یکی از فانتزیای من سفر به دور دنیا بوده. کاش یکی بود که باهاش به این سفر برم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:36 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

دیشب بخاطر فوتبال سریال نفس رو نداد. انقد دوست دارم این سریال رو. اصلا یکی از علائق دم افطار من دیدن این سریاله که قد افطاری می چسبه. توش یه عاشقانه ی زیبا داره که من ازش واقعا لذت میبرم. اولش میگفتم دختره ناهید چجور اینهمه پای عشقش وایساده. اما روزبه واقعا موجود هیجان انگیزیه جای برادری. اون قاطعیتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

رفته بود بیرون. هوا خیلی گرم بود ولی چسبید.

من عاشق داداشیمم، هرجا گیر میکنم، میرم سراغش.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:5 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

فایده ای نداره. با این آدم به هیچ کجا نمیشه رسید. وقت تلف کردن محضه. حوصله طاقچه بالا گذاشتن کسی رو ندارم. بهتره برم سراغ یکی دیگه. دل لامصبمم غلط کرده زر مفت بزنه. این تنهایی دیگه قابل تحمل نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:19 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:09

جنابی که به اسم مهران نظر خصوصی گذاشتی، من از هیچی اندازه بی ادبی خوشم نمیاد. شعور نداشته ات رو موقع کامنت گذاشتن جمع کن.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:22 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:09

تا همین الان خواب بود. ماه رمضون کلا نظم همه چی رو بهم ریخته، شبا تا صبح بیدارم، نزدیک صبح میخام. خدا به داد بعد ماه رمضون برسه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:25 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:09

حالا با هم لیستی از ویژگی های مردان عنکبوتی رو بررسی می کنیم: همیشه پشت سایه ها قایم میشن. تو بازی با این دست آدمها اگر بخاین صادق و رک باشین مطمئن باشین این شما هستید که بازنده میشین. همیشه صحنه رو طوری میچینن که آخرش این شما هستید که خواهان این رابطه ی عاشقانه اید و اونها به نوعی قربانیان خواست شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 9:18

میخام یه مثال بزنم. دیروز عصر، یک همکار آقای جدید وارد اتاق شد. رفت و روی صندلی کنارمیز به سمت من و دوست جان نشست. طوری به من خیره شده بود که بنظرم اومد اصلا پلک نمیزنه. جالب اینجاست که وقتی نگاش کردم که مچش رو گرفته باشم اصلا نگاش رو از روم برنداشت. کمی بعد که دوست جان پاشد و رفت بلندشد اومد و با فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 9:18

یه لیوان آب گذاشتم کنارم و مسواک زده منتظر اذانم. حال میده. هی قلپ قلپ ازش میخورم. شبیه شتر شدم، آب ذخیره می کنم. نمیدونم چرا اینروزا انقدر به گذشته های دور فکرمی کنم. مدام از خودم می پرسم قراره تهش به کجا برسم. فعلا که روزمرگی می کنم. منتظر معجزه ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 3:59 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 9:18

از خدا که پنهون نیست، از شما هم نباشه اولین دعای این روزهای من: اللهم ارزقنا الزوج الصالح .. بعدش یه لیست ردیف می کنم. چقدر دلم واسه اون روزهایی که حلقه میکردم دستم که کسی نیاد طرفم تنگ شده. چه اسکولی بودم واقعا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:3 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 9:18

کله سحری یکی حالم رو پرسید خوب تر شدم و آروم. چقدر از بیرون صدای گنجشک میاد، یعنی هیچی لحظه ی الان نمیشه. بین 5و 6 سمفونی این گنجشکا شنیدن داره. اتاق من طبقه دومه، یه حیاط خلوت داریم یعنی خدا قسمت همه کنه، این موقع ها میرم آسمون و گنجشکاش رو باهم ازش تماشا میکنم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 5:24 توسط ستاره |

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 9:18

تا حالا عاشق یه عنکبوت شدین. موجودات عجیب ولی خطرناکین. اولش وانمود میکنن تمایلی به خوردن شما ندارن. بعد وقتی مطمئن شدن که شما بهشون اعتماد پیدا کردین آروم آروم و زیرپوستی دورتون تار میتنن و بعد وقتی کاملا گیر افتادین شروع میکنن به نیش زدن شما. فاجعه باره. اگر گیر همچین موجوداتی بیفتین، سخت میتونین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

اینروزا فکرم خیلی مشغوله. شاید دست به یه انتحار بزنم.

برچسب: نویسنده: ستایش شمس تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:22

صفحه بندی